عبد الله قطب بن محيى
41
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
مثلا تأمّل كند در كار آسمان كه جرمى چنين عظيم محيط كه جليّات كار جهان به يك كوكب از كواكب او انتظام مىيابد و هو الشمس و اعرضنا خفياتها پيوسته در روش است بىقصور و فتور . اين روش و گردش او را هرآينه غايتى باشد . آيا آن غايت كه در گردش آسمان است اعزّ و اشرف خواهد بود ، يا آن غايت كه در حركات دواب ارض است در پى گياه و علف . عجب كه عاقلى اين حركات جزئيهء مضطربه را اعزّ و اشرف داند از آن حركات كليّهء منتظمه ، يا اين را با اين خساست متوجه غايتى داند و آن را با آن نفاست عبث و باطل ! سبحانك ما خلقت هذا باطلا ، قال اللّه تعالى وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ ما خَلَقْناهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ . « 1 » و چون اين تأمّل در كار آسمان كرد از همين تأمّل باز وقت افتد ، كه ذات آدمى سماوى است نه ارضى و كلّى است نه جزيى كه اگر از گوهر ارض بودى و حضيض جزئيه ، راز آسمان در نيافتى ، همچون ديگر حيوانات كه صامتاند . و حيوان چون به همّت به آسمان رفت ، دانيم كه گوهرش از كار آسمان است . اگر بكوشد آنچه حالى به همّت مىرود ، آن زمان به قدم برود ، چنانچه ادريس و عيسى عليهما السلام رفتند و در عالم كليه قرين اشخاص كليه گردد كه يوسف عليه السلام ايشان را صالحين گفت كه : تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ « 2 » : و پيغمبر ما صلّى اللّه عليه و آله رفيق اعلى فرمود : اى دريغ كه كسى تواند كه همنشين ملأ اعلى باشد و همنشينى حيوانات عجم گزيند ! قطرات كه از كأس اشخاص كليّه به حكم « و للارض من كأس الكرام نصيب » بر زمين چكد ، آنجا بهار شود و الوان فواكه كه از درختان رويد و همچنين ساير حسنات اين جهان از خردهريزهء خوان ايشان باشد . آن قطرهاى كه در خربزه است كه حلاوت او از
--> ( 1 ) . سوره دخان ، آيه 38 و 39 « و آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است به بازى نيافريدهايم ، آنها را جز به حق نيافريدهايم ليكن بيشترشان نمىدانند » . ( 2 ) . سوره يوسف ، آيه 101 « مرا مسلمان بميران و مرا به شايستگان ملحق فرما » .